X
تبلیغات
پیامک
  چاپ
تاریخ : شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1391

سلام بعدازچند ماه مخواهم درد دل یک کارمن باز نشسته را برایتان بنویسم که خیلی جالب وشنیدنی است

میگفت درسال 71 بدرجه باز نشستگی نا۪ئل شدم اولا تا یکسال ادارهدانشگاه علوم ‍ بزشکی در مورد  باداش آخر باز نشستگی صحبتی  نمیکرد تااینکه یک دعوت نامه خیلی رسمی برای من رسید فک کردم که مثل  زمان شاه سابق یک باداش خوبی میدهند 

رفتم  به اداره وارد سالن امفی تاتر اداره شم د یدم که عده ای از کارمندان باز نشسته مثل خودم در سالن جمع وخوشحال از اینکه حالا یک بول کلانی یهشان مید هند وقدری از امورات زندگی اصلاح میشود وکسانیکه قرض داشتند فکر برداخت قرضشان رامیکرد ند وبعضی ها فکر عروس کردن دختر آخری ویابسر آخری را داشتند وبعضی هم فکر برداخت شهره دانشگاه بسر ویا دخرشان را داشتند و عده ای خیال صفر به مکه  کربلا  مشهد رامیکردند سکوتی برفضای سالن برقرار بود و این عده در افکارخود غرق بودند تا اینکه اقای مدیر عامل دانشگاه علو م بزشکی رفت بشت تریبون بساز اینکه سینه خود را صاف کرد وچند سرفه بلند زد و نظم سالن رابدست گرفت چند نفر دوربین بدست با دور بینهای عکاسی ودونفر از طرف راد یو  تلویزیون  با دور بین فیلمبرداری برگ درجاهای خودشان قرار گرفتند وآقای  مدیر عامل در شت تریبوت اول یک سلام علیکم غرایی کرد وبس از سلام درود  بر رهبرو شهدای جنگ تحمیلی یک سخنرانی طولانی در باره زحمات باز نشستگان ورنجها م مشقاتیکه کشیده اند تشکر وقدردانی کرد وبباس زحمات ایشان یک  قاب  که در آن یک لوح  تقدیر بلند بالایی بود بیک یک کارمندان سابق داد ند وبعد گفتند که یک مبلغ ناچیز که بحساب شما واریز شده وفیش آن در حسابداری هست بگیرید انشاالله بسلامتی درد=راه خیر مصرف نمایید :

بعد از اتمام جلسه همه خوشحال وخندان رفتیم به امور مالی که فیش بگیریم بریم وآماده بشویم برای خرج کر د نش رفتیم داخل صف بعضی ها خودشان وبرای  تملق مسیول نظم صف شدندوهی ساکت باشید آقایان زشت است به منظم کردن صف برداختند واولین نفر که از حسابداری بیرون آمد خوشحال گفت ده میلیون تومان بحساب ریخته اند ودومی که بیرون آمد باصدای بلند گفت توی سرتان بخورد این چی که بماداده اید اینکه یک جفت کفش هم برای بچه مانمیشود  از شنیدن صدا ی اوهمه هجوم آوردن بطرف اویکدفعه صدای داد وبیدا همه بلند شد وجالب اینکه همانهاییکه صف درست میکرد ند بیشتر دلشان 

میسوخت وداد میزدند وبلا خره باتهدید مدیر امور مالی واداری وچند نفر نگهبانان آقایان را ازدر اداره بیرون کردند

وبس از چند سال از رادیو تلویزیون اعلام کردند که ما به التفاوت  رابرداخت میکنیم اما مثل اینکه دولت از کارمندان باز نشسته وام گرفته واقساط آن را چند ساله باید ببرداز د اکنون که ده سال از ان روز میگذرد هنوز ماطلبمان را کامل وصول نکردیم  البته ناگفتهنماند که اگرکسی الاآن باز نشسته بشود سی ماه اخرین حقوق خود را دریافت میکند درصورتیکه بما بعداز چندین سال

شایدشش یاهفت ماه رابرای ما حساب کرده اند واکنون حقوق باز نشستگی من بامدرک لیسانس رسیده به هفتصد تومان که دوتا دختر دم بخت داشتم که باید جهاز گیری بکنم که باقرض از بانک ومردم توانستم اولین دخترم را عروس کنم هنوز اقساظ بدهی دختر اول رانداده بودم برای دومی هم نامزدی بیداشد اوراهم به هزار بدبختی عروس کردم گفتند یارانه میدهند خوشحال شدم ولی بمحض اینکه بول واریز شد قیمت بنزین شد لیتری چهارصد تومان که یک لیتر بنزبن اندازه دوبرابر یارانه ای که  به من ودو بسرم وخانمم تعلق میگرفت شد وبقیه  یعنی  برق گاز و تلفن وآب که آنهارا میبایست از جیب مبارکم ببردازم مانده بودم هیران که چکنم بسرم هم ورمالیده که زن میخواهم البه آن هم باششصد تومان حقوق ونداشتن مسکن بخاطر این مطلب مد تها خوابم نمیبر د بلاخره رفتیم بخواستگاری ولی نمیدانم چطر باید دامادش کنم باگرانی همه چیز که این روز ها هست که این موقع ایام عید بود هم میبایست خواستگاری بکنیم هم برای خودمان ودوبسرم لباس وکفش اینجور چیز ها که ایم عید معمول هست وهمه خرید میکنند که از شانس بد من قبض گاز خانه من را آوردن یک میلیون تومان دیگرهمان نبود که دیوانه بشوم امسال عید ما شد خراب وچون کاری از دستم برنمیآید فقط لعنت میفرستم بر باعث وبانی این طرحهاوگردانندگانیکه بون سواد وداشتن علم اقتصاد برای اداره یک مملکت بزرگبر مسند بستی که لیاقت آنراندارند مینشینند ودایم میگوین ما بهترین مدیریت راداریم هیچ کس مثل مانمی تواند اداره بکن وتمام ثروت وبول مملکت رامیدزدند واز مملکت خارج میکنند مثل این 35000000000تومان که اگر این رابین همین طبقه کم درآمد تقسیم میکردند همه وضعشان خوب میشد؟؟؟؟؟

من ماندم وقبض گاز  چاپ
تاریخ : شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390

جایتان خالی که قیافه مرا ببینید !!!!!! صدای زنگ در خانه بلند شد گوشی درباز کن رو برداشتم صدای اقایی بلند شد وگفت قبض گازتان را آوردم رفتم که قبض رابگیرم در باز کردم مامور گاز که قدرهم معذور بود قبض گاز رابدستم داد تشکرکردم ودررابستم چند قدمی که رفتم نگاهی بقبض کردم بیست هزاز تومان بنظرم آمد گفتم چرا گران شده قبض ما همیشه زیر این مبلغ میشد ایندفعه چرا زیاد شده لابد بخاطر همین یارانه که دولت داده دوسه هزار تومان بیشتر شده پیش خودم حاتم بخشی  هم کردم گفتم اشکالی ندارد  . یکدفعه چشمم به نقطه هایش افتاد دیدم نخیر از این حرفها بدررفته درست دقت کردم دیدم که یک ملیون تومان است درست فهمیدید 10000000ریال است موهایم عین گربه ها که بهم میرسند وخیال دعوادارند  سیخ شد گوشهایم قرمز شد فکم بناکرد لرزیدن وچیزهایی از دهنم ببیرون میپرید نمیدانم چی وبه کی میگفتم یک کلمه اش یادم هست که میگفتم اخه قرار بود مردم بابت آب و برق وتلفن گاز چیز نپردازند چطور یکدفعه بیست هزار تومان انهم در فصل زمستان یک ملیون تومان میشود انهم برای اشخاصی مثل من که بعد از سی سال خدمت کردن بدولت وفقط باده هزار تومان پاداش باز نشستگی ویک قاب محتوی یک تشکر خشک وخالی باحقوق 6500000ریال یعنی ششصدوپنجاه هزار تومان بامدرک لیسانس میدهند ویکصد شصت هزار تومان برای چهار نفر هم اضافه بابت یارانه امثال من چندماه باید هیچی نخورند فقط وجه گاز رابپردازند

ادامه ...
کاروانسرای گنجعلیخان  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1389

درمیدان گنجعلیخان که وارد شدم اولآ بسیار میدان کثیف و هیچگونه نظافت دران نمیشود وبا توجه باینکه این میدان تاریخی ومشهوری است هر توریستی که وارد کرمان میشود باینجامیاید برای دیدن بازار ومیدان بنابراین باید از نظر زیبایی نهایت سعی وکوشش بشود دوم اینکه دانشکه هنر هم در همین میدان است راستی گفتم دانشکه هنر هوس کردم که نگاهی باین کاراوانسرای قدیمی بیندازم رفتم جلو سردر دیدم که کاشی کاری ان از چهل سال پیش تاکنون فرقی نکرده یعنی همانطور که خراب بوده تعمیر نشده یادداستانی افتادم برادربزرگم برایم تعریف کرده بود. 

 یکروز که بااو قدمی میزدیم به سردر این کاروانسرا رسیدیم نیمکت سنگی انجا روبروی درب وردی بود نشستیم برادرم میگفت که در زمان تحصیل همکلاسی داشتم که فامیلش کاشی تراش بود باهم از بازار میگذشتیم گفت تااینجاکه امده ایم بیا من سر ی به پدرم بزنم بعدبریم بخانه رفتیم پیش پدر او مشغول کاشی تراشیدن بود باهم مقداری صحبت کردیم مردبسیار خوب وجالبی بود ضمن حرفهایش میگفت من بیست سال هست که اینجا مشغول کاشی تراشی هستم هنوز کاشی کاری این جا تمام نشده البته این مضوع مربوط به زمان قبل از انقلاب هست وباز میبینیم بعداز انقلاب هم هنوز تمام نشده تاکی بااتمام  برسد باز خداوند عالم میداند. 

وار د دانشکه هنر شدم دیدم جماعتی دانشجو پراکنده وبیکار در حیاط این دانشکه مشغول به حرف زدن هستند وچند پسر باهم صحبت میکردند یکدفعه یکی بالگد شروع کرد محکم به دماغه دیوار لگد زدن باخودم گفتم که این پسره چرامثل حیوانات وحشی بجان دیوار افتاده این اثار تمدن ماست چرا با ید اینجور خرابش کرد ایا استاتید بانها اموزش نمیدهند که خرابکاری کار بدی هست . 

نمیدانم دانشکده های هنری امروزی درس کارگاهی وعملی ندارند من دانشکده هنری در تهران درزما قبل از انقلاب میرفتم اموزش عملی داشتیم برای اینکه وقتی مدرک مهندسی رامیگیریم  

از کارکرد عمله وبنا اطلاعاتی داشته باشیم مثلآ پی کج چیده شود تراز باشد ویاگچ کار اگر بد کار کرد بفهمیم خلاصه بما گچ کاری .اجر چینی . نقاشی ساختمان  موکت وپارکت کوبی وسیمانکاری نجاری ورنگ شناسی خلاصه اینجور درسهای عملی یاد میدادن حالاهم اگر از وجود این دانشجویان استفاده میکردند . هم کاشکاری این ساختمان وبنائیهای وتعمیرات انرا انجام میدادند وهم دانشجویان باکار عملی بطریقه کاشی کاری وگچ کاری وتعمیرات ساختمانهای قدیمی اشنامیشدن ومیاموختندایا بهتر نبود ؟هم دانشوی باسواد وباتجربه تحویل جامعه میدادندوهم کار تعمیر ات دانشکه به ارزانترین قیمت تمام میشد وهم  ساختمان حفظ ونگهداری میشد  . شما خواننده عزیز جواب بدهید  ؟

   1       2       3       4       5       ...       17    >>